RUMI|خدمات مشاوره|درسگفتارها|درسگفتار تنهایی آنلاین|درسگفتار تنهایی آنلاین - جلسه سوم

درسگفتار تنهایی آنلاین - جلسه سوم

 

پوستر درسگفتار تنهایی آنلاین - جلسه سوم

درسگفتار تنهایی آنلاین

(جلسه سوم - 1404/07/27)

 

(1) مقدمه 
در جلسۀ قبل ( دوم) بر چند محور دست گذاشتم. ابتدا پانزده معنای مختلف از تنهایی مطرح شد تا نشان داده شود که تنهایی مفهومی چندبعدی است و می‌تواند هم جنبه‌های منفی (سلبی) و هم مثبت (ایجابی) داشته باشد. برخی از مهم‌ترین این معانی عبارت‌اند از:
1.    تنهایی اجتماعی: جداافتادگی فیزیکی یا اجتماعی از دیگران.
2.    فراموش‌شدگی: احساس اینکه دیگران مرا به یاد نمی‌آورند یا برایشان اهمیتی ندارم.
3.    رابطه ابزاری: دیگران فقط وقتی به من توجه دارند که به نفعشان باشد.
4.    تنهایی در مسئولیت: احساس تنهایی در مواجهه با مسئولیت‌های فردی.
5.    فقدان درک متقابل: اینکه هیچ‌کس مشکلات مرا واقعاً نمی‌فهمد
6.    . فقدان عشق و دوستی: نداشتن پیوندهای عاطفی، دوستانه یا انسانی.
7.    خلوت (Solitude): نوعی تنهایی مثبت که در آن فرد به تمرکز و آرامش می‌رسد.
8.    سوگ و فقدان: تنهایی ناشی از از دست دادن عزیزان.
9.    دوری و هجران: تنهایی ناشی از دوری از وطن یا معشوق.
10.    حبس و اسارت: احساس گرفتار بودن در مکانی یا موقعیتی محدود.
11.    حریم خصوصی: نیاز به زمانی برای خلوت شخصی و بازگشت به خود.
12.    رابطۀ توده‌ای: ارتباط با جمع بدون پیوند واقعی با افراد.
13.    ملال (Boredom): احساس بی‌معنایی و بی‌میلی نسبت به داشته‌ها، که در فضای مجازی تشدید می‌شود. تأکید شد که این فهرست تصویری از گونه‌های گوناگون تنهایی به‌دست می‌دهد و نشان می‌دهد چرا می‌توان از «عصر تنهایی» یا «نسل تنهایی» سخن گفت، همان‌گونه که از عصر اضطراب سخن گفته می‌شود. 

در ادامه، ابتدا پرسیده شد که شبکه‌های اجتماعی چیستند و واژۀ آنلاین به چه معناست. گفتیم گرچه همه ما با نمونه‌هایی چون فیسبوک، توییتر، لینکدین، یوتیوب، تلگرام، کلاب‌هاوس و تیک‌تاک آشنا هستیم، اما تعریف دقیق شبکه‌های اجتماعی آسان نیست؛ زیرا هر روز انواع تازه‌ای از آن‌ها با کارکردهای متفاوت پدید می‌آیند و تعریف ما را دگرگون می‌کنند. با این حال، همۀ شبکه‌های اجتماعی چند ویژگی مشترک دارند:
 آن‌ها آنلاین‌اند، برای ارتباط به اکانت کاربری نیاز دارند، و تعاملات در آن‌ها میان اکانت‌ها تعریف می‌شود.

فرهنگ لغت مِریَم-وبستر، شبکه‌های اجتماعی را نوعی ارتباط الکترونیکی از طریق اینترنت می‌داند که در آن کاربران گروه‌های مجازی برای اشتراک‌گذاری اطلاعات، اندیشه‌ها و محتوا ایجاد می‌کنند.

دربارۀ تاریخچه‌ی شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی دو دیدگاه اصلی وجود دارد:
طبق دیدگاه نخست، آغاز آن به سال 1997 با وب‌سایت SixDegrees برمی‌گردد که امکان ساخت اکانت، فهرست دوستان و ارسال پیام را فراهم می‌کرد. سپس در سال 2003 با ظهور MySpace مفهوم امروزی شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت و در سال 2008 با فیسبوک به اوج رسید. انتقال این شبکه‌ها از رایانه‌ها به گوشی‌های هوشمند سبب شد که به یکی از اصلی‌ترین منابع تأثیرگذار بر زندگی انسان مدرن تبدیل شوند.

طبق دیدگاه دوم، ریشه‌های شبکه‌های اجتماعی به دهۀ 1950 و دورۀ موسوم به Phreaking Era بازمی‌گردد؛ زمانی که افراد با دستکاری سیستم‌های تلفنی در پی ایجاد راه‌های تازه برای ارتباط بودند. نقطۀ عطف بعدی در سال 1991 با عمومی شدن شبکۀ جهانی وب (WWW) رخ داد که مسیر را برای رشد پلتفرم‌هایی چون Classmates.com و SixDegrees.com هموار کرد.

اشاره شد که شبکه‌های اجتماعی، با وجود تأثیرات گسترده‌شان در عرصه‌های فردی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، منشأ برخی از اختلال‌های روانی نیز بوده‌اند. در این درسگفتار، هدف بررسی رابطۀ میان شبکه‌های اجتماعی و احساس تنهایی است؛ به‌ویژه با توجه به گسترش چشمگیر استفاده از گوشی‌های هوشمند پس از سال 2013 که زندگی انسان‌ها را به‌طور عمیق دگرگون کرده است.

در گام سوم توضیح داده شد که «تنهایی آنلاین» ادامه و تحول‌یافتۀ همان مفهوم‌های سنتی تنهایی است، اما در بستر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. شبکه‌های اجتماعی، مانند دیگر فناوری‌ها، رابطه‌ای هستی‌شناختی با انسان برقرار می‌کنند؛ یعنی شیوه‌ی آگاهی ما از خود، دیگران و جهان را تغییر می‌دهند و در نتیجه بر احساس‌های انسانی، از جمله احساس تنهایی، تأثیر می‌گذارند.

این نوع تنهایی می‌تواند ناشی از عوامل گوناگونی باشد:
●    فاصله‌ی فیزیکی میان بدن‌ها،
●    از بین رفتن حریم خصوصی،
●    دور شدن از خویشتن واقعی،
●    یا درک‌نشدن از سوی دیگران.
هدف بحث این است که نشان داده شود فضای آنلاین به‌صورت متناقض، هم می‌تواند احساس تنهایی را تشدید کند (مثلاً با گسترش انزوای اجتماعی)، و هم می‌تواند برخی جنبه‌های مثبت تنهایی مانند خلوت شخصی را از ما بگیرد.

در گام چهارم، مفهوم «انزوای آنلاین» به عنوان یکی از اصلی‌ترین اشکال تنهایی اجتماعی بررسی شد. این نوع تنهایی به احساس جدایی فیزیکی و روانی از دیگران اشاره دارد؛ احساسی که در فضای مجازی به‌طور گسترده تجربه می‌شود. فرد در ظاهر با دیگران در ارتباط است، اما در واقع از نظر جسمی و عاطفی از آنان فاصله دارد.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که رشد شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های هوشمند موجب کاهش روابط اجتماعی رودررو شده و نوعی فقدان پیوند اجتماعی واقعی را رقم زده است. یکی از پیامدهای این وضعیت پدیدۀ ترس از دست دادن یا جا ماندن (FOMO) است؛ ترسی که فرد احساس می‌کند دیگران در حال تجربه‌ی لحظات هیجان‌انگیز و موفقیت‌آمیزند، در حالی که او از آن‌ها محروم مانده است. این احساس، paradoxically، باعث می‌شود افراد بیشتر آنلاین باشند، اما در عین حال احساس تنهایی و گسیختگی بیشتری را تجربه کنند.

همچنین، حضور مداوم در فضای آنلاین سبب می‌شود که مهارت‌های اجتماعی در نسل جوان (به‌ویژه نسل Z) تضعیف شود، زیرا این مهارت‌ها تنها از طریق تعامل‌های واقعی و مکرر چهره‌به‌چهره رشد می‌کنند. حتی در موقعیت‌های جمعی، بسیاری از افراد به جای ارتباط با دیگران، غرق در گوشی‌های خود هستند؛ مصداق سخن سعدی: «هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است.»

در گام پنجم در این بخش به نوعی از تنهایی اشاره می‌کنم که از ناتوانی در برقراری ارتباط عمیق و واقعی با دیگران ناشی می‌شود. بر اساس سنت فلسفی یونان، سه نوع عشق وجود دارد: عشق اروتیک، دوستی، و نوع‌دوستی (آگاپه). دوستی رابطه‌ای دوسویه و برابر است که در آن افراد زندگی، ارزش‌ها و علایق مشترکی دارند و حضور واقعی و جسمانی در آن اهمیت دارد.  با ظهور شبکه‌های اجتماعی، مفهوم دوستی دچار دگرگونی شده است. اگرچه می‌توان در فضای آنلاین ارتباطاتی داشت، اما این روابط سطحی‌تر و کم‌عمق‌تر از دوستی‌های واقعی هستند و بسیاری از نیازهای انسانی را برآورده نمی‌کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که از سال 2010 تا 2015، میزان دیدارهای حضوری و وقت‌گذرانی جوانان با دوستانشان به‌طور چشمگیری کاهش یافته است. رشد تلفن‌های هوشمند از سال 2013 به بعد، مشارکت در فعالیت‌ها و مناسک اجتماعی را نیز کم‌رنگ کرده و شکل‌گیری دوستی‌های عمیق را دشوار ساخته است. در نتیجه، نسل جوان امروزی در جهانی زندگی می‌کند که دوستی‌هایش بیشتر مجازی و کم‌کیفیت‌اند و پیوندهای اجتماعی سنتی در آن تضعیف شده‌اند.

این خلاصه‌ای از مواردی بود که در جلسۀ قبل بدان‌ها اشاره کردم. در این جلسه سعی می‌کنم معانی دیگری از تنهایی آنلاین را بر شمرم. این معانی شش معنا هستند که در کنار آن‌ دو موردی که در جلسۀ قبل برجسته شدند به هشت معنای تنهایی آنلاین می‌رسند. 


(2) شبکه‌های اجتماعی و خلوت (Solitude)
گفتم که هنگامی که از تنهایی سخن می گوییم تنها به معنای سلبی تنهایی توجه نداریم. هم‌چنین اشاره کردم که شبکه‌های اجتماعی نه تنها تنهایی اجتماعی ( انزوا) را دامن می‌زنند که مروج ترس از تنهایی هم هستند. محتویات زیادی در شبکه های اجتماعی هستند که ترس ما از تنهایی را به وجود می آورند یا دامن می زنند.  تنهایی هایی که طرد و نفی می شوند البته معانی سلبی از تنهایی را در دل خود نهان دارند. با این همه، معانی ایجابی از تنهایی هم نباید نادیده گرفته شوند. در باب یکی از معانی تنهایی گفتم که یکی از نیازهای مهم ما انسان‌ها نیاز به داشتن لحظاتی است که با خودمان خلوت کنیم. معنای درست در انگلیسی برای این نوع تنهایی (Solitude) است. لحظاتی در زندگی ما هستند که ما فارغ از هر تعلق و فکری می‌توانیم به موضوعاتی مشخص که مورد علاقۀ ما هستند عطف توجه داشته باشند.

یادم می‌آید فئودور داستایوفسکی در کتاب خاطرات خانۀ اموات که شرح دوران زندانی شدنش در سیبری است توضیح می‌دهد که یکی از معانی زندان این است که در زندان انسان مجال برای خلوت گزیدن ندارد و این نیازی است که او به‌جد در زندان یا به تعبیر خودش خانۀ اموات حس می‌کرده است. به معنای دیگر، به تعبیر دیگر جایی که انسان نتوان خلوت کند خانه امن من نیست خانۀ اموات است. بخش مهمی از زیستن معنوی و معنادار ما در این موقعیت و با این احساس است که شکل می‌گیرد. خلوت که بدان نوعی خاص از ارتباط من - من هم بدان می‌توان گفت نقشی اساسی در شکل‌دهی به جهت‌های کلان زندگی ما - بگویید ارزش‌های ما - بر عهده دارد. بسیاری از لغزش‌های زندگی ما هم بدان جهت رخ می‌دهند که ما از تبدیل تنهایی‌هایمان به خلوت‌هایمان عاجز هستیم. نظام‌های آموزشی و خانواده‌های ما در مجموع در زمینۀ آموزش ایجاد و بسط مهارت‌های استفاده از خلوت ناتوان بوده‌اند. اصلاً گویی برای این نیار به وجود نیامده‌اند. بر طبق یک گفته مشهور می‌توان گفت که بگو در خلوت خود چه می‌کنید تا بگویم که هستید. ما با شبکه‌های اجتماعی این نوع از زیستن جهان و این احساس را از دست داده‌ایم. آنلاین بودن عین ایجاد و بسط نوعی از رابطه است که با خلوت گزیدن در تعارض قرار می‌گیرد. مهم‌ترین دلیل هم آن است که شبکه‌های اجتماعی با چنان و چندان اعتیادی همراه است که جلوی هرگونه حرکت معناداری چون خلوت کردن با خود را می‌گیرد. به تعبیر دیگر، ما یا آنلاین هستیم یا با دیگران در ارتباطیم  و این بدان معنا است که مجال ارتباط نزدیک و معنادار با خودمان از ما سلب شده است.

جدای از پژوهش‌های زیادی که این نکته را اثبات می‌کنند به نظرم چند شاخص در شبکه‌های اجتماعی است که سبب می‌شوند خلوت به‌جد در این بستر شکل نگیرد. اول این‌که آن‌ها توانایی بالقوۀ زیادی در تلف کردن وقت و باقی نگذاشتن زمان برای خودکاوی و خودشناسی و دیگر کارهایی که ما می‌توانیم انجام دهیم و خلوت را سامان دهیم از آن خود می‌کنند. ثانیاً شبکه‌های اجتماعی استعداد زیادی در تولید نوعی اعتیاد دارند که با تولید سریع و بدون زحمت دوپامین همراه هستند. به تعبیر دیگر، شبکه‌های اجتماعی به‌جد اعتیادآور هستند. هم‌چنین شبکه‌های اجتماعی در مقابل هرگونه تمرکز عمل می‌کنند. آن‌ها استعداد غریبی دارند که اذهان ما را متفرق کنند. این شاخص‌ها سبب می‌شوند ما شرایط لازم و کافی برای داشتن خلوت به معنای عمیق کلمه را نداشته باشیم. خلوت هم نیاز به تمرکز دارد و هم نیازمند داشتن فراغت و وقت و هم نوعی از جذابیت برای ارتباط با خود که شبکه‌های اجتماعی به انحای مختلف در مقابل این شاخص‌ها قرار می‌گیرند. شبکه‌های اجتماعی نوعی از زیست جهان را به وجود می‌آورند که علیه زیست جهان خلوت گزینی و مراقبه است.  


(3) شبکه‌های اجتماعی و فضای خصوصی 
در ادامۀ آن‌چه در باب مسائل خلوت در شبکه‌های اجتماعی گفتم می‌خواهم بر تنهایی به مثابۀ داشتن امر خصوصی (Privacy) دست بگذارم. لب لباب بحث تنهایی به مثابۀ داشتن فضای خصوصی این است که با داشتن شبکه‌های اجتماعی سخن گفتن از حوزه‌ای به نام حوزۀ خصوصی دشوار و شاید غیرممکن است. اولین نکته‌ای که در این باب به ذهن متبادر می‌شود این است که در هنگامۀ آنلاین بودن هرچه ما انجام می‌دهم قابل رصد کردن است. شرکت‌های بزرگ مانند گوگل و فیسبوک و توییتر و اینستاگرام اطلاعات بسیار زیادی از ما دارند و هر لحظه و هر جا می‌توانند ما را رصد کنند و حقیقت تلخ این است که دقیقاً این کار را انجام می‌دهد که پژوهش‌های زیادی هم نشان می‌دهند که با دولت‌های بزرگ غربی در زمینه ارایۀ اطلاعات همکاری می‌کنند. به تعبیر دیگر، خود این‌ها قدرت‌های مهم سیاسی و اطلاعاتی و اجتماعی به حساب می‌آیند. بشر به خصوص در جهان جدید بسیار به تقسیم و تحدید قدرت بسیار اندیشیده است اما به نظرم یکی از نکاتی که اکنون باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد تقسیم و تحدید قدرت شرکت‌های بزرگ ارتباطاتی و اطلاعاتی است. می‌توانیم بگوییم که بسیار بیش از آن‌چه که فکر می‌کنیم این شرکت‌ها و دولت‌ها از ما می‌دانند و ما را رصد می‌کنند.

دانستن البته عین قدرت است. آن‌که از ما می‌دارد قدرت تسلط و تفوق بر ما و البته سوءاستفاده از قدرتش را دارد. نکتۀ مهم این است که  حتی الان هم که در امریکا و دیگر  کشورها قوانین مشخصی در مورد منع نقض حریم خصوصی وجود دارد باز موارد نقض آن از سوی دولت‌ها کم نیست. ما با نضج گرفتن شبکه‌های اجتماعی و فضای آنلاین تصور می‌کردیم این‌ها انسان مدرن را از محدودیت های مکانی جدا می‌کند و به او این امکان را می‌دهد که از مکان ها و فضاهای دیگر مطلع شود. شبكه‌های اجتماعی این کارها و کارهای زیاد دیگری انجام می‌دهند اما ساده‌نگری است که به آسیب‌های آن توجه نشود و از جمله مهم‌ترین آن‌ها همین نقض حریم خصوصی و اصلاً بلاموضوع بودن آن است. این موضوع به‌خصوص هنگامی که بحث امنیت عمومی مطرح می‌شود  اهمیت خود را به‌جد از دست می‌دهد.  به طور مثال، ماجرای یازدهم سپتامبر نشان داد چگونه این رخداد مهم در تاریخ معاصر امریکا گفتمان آزادی و حریم خصوصی را به گفتمان امنیت تغییر داد. با این رخداد این‌گونه به نظر آمد که دیگر حریم خصوصی و آزادی فردی در مقابل امنیت ملی و عمومی بحث مهمی نیست. به تعبیر دیگر دوگانگی امر خصوصی و امر عمومی در این بستر کاملاً رنگ می‌بازد. تنهایی به مثابۀ حریم خصوصی در این بستر است که رنگ می‌بازد. شبکه‌های اجتماعی جایی برای حریم خصوصی در نظر نمی‌گیرند. همه چیز در این فضاها امر عمومی می‌شود.

گفتم که در رمان 1984 ، جورج اورول نشان می‌دهد حکومت‌ها تمامیت‌خواه چگونه انسان‌ها را از داشتن حریم خصوصی و بودن در فضایی که ما زندگی مان را با عزیزانمان به اشتراک بگذاریم محروم می‌کنند. این معنا از فقدان حریم خصوصی به‌جد حضور شبکه‌های اجتماعی حس و درک می‌گردد. من خودم درمان‌جویانی دارم که ترسی مفرط از این‌که همۀ  کارهایشان به وسیلۀ شبکه‌های اجتماعی و فضای آنلاین رصد می‌شود دارند. ما این ترس‌ها را به عنوان اختلال‌های سلامت روان در نظر می‌گریم اما باید در نظر داشته باشیم که این ترس و واهمه ریشه در شواهد و واقعیت‌هایی دارد. در جهانی که به نظرم ما دارای حریم خصوصی نیستیم جایی که احساس کنیم عرصۀ خصوصی ما است و می‌توانیم در آن فارغ از همۀ عوامل بیرونی خودمان باشیم و با عزیزانمان سر کنیم. 

 

(4) تنهایی به مثابۀ فقدان درک متقابل
بر طبق دیدگاه بوبر رابطه‌ی «من–آن» (I–It)، رابطه‌ای ابزاری، شناختی یا کارکردی است. در این رابطه، دیگری یا جهان، به‌عنوان شیء یا موضوع تجربه و استفاده دیده می‌شود. در این سطح، انسان از «دیگری» فاصله دارد؛ جایی که شاهد رابطه سرد، غیرشخصی و یک‌سویه هستیم. بوبر این نوع رابطه را برای زندگی عملی ضروری می‌داند، اما معتقد است اگر تمام روابط به این شکل شوند، انسان از معنا تهی می‌شود. رابطۀ دیگر، رابطه‌ی «من–تو» (I–Thou) است. رابطه‌ای زنده، دوسویه و مبتنی بر حضور کامل است. دیگری در اینجا نه شیء بلکه موجودی زنده و دارای شأن است.این نوع رابطه می‌تواند بین انسان‌ها، انسان و طبیعت، یا انسان و خدا شکل گیرد. در این تجربه، انسان به حقیقت و معنا نزدیک می‌شود. بوبر روابط انسانی را در دو قطب اصلی «من–آن» و «من–تو» می‌بیند، اما درون آن‌ها چهار عرصه‌ی رابطه را برمی‌سازد: با طبیعت، با دیگران، با خود، و با خدا.  به نظر او، بحران انسان مدرن در این است که بیشتر روابطش در سطح «من–آن» باقی مانده‌اند و قدرت حضور و گفت‌وگوی واقعی («من–تو») را از دست داده‌ایم. تنها بودن در این جا هم معنایی خاص پیدا می‌کنم. تنها بود با این احساس در پیوند است که ما تصور کنیم از سوی دیگران به عنوان یک شیء یک یک وسیله در نظر گرفته یم‌شویم و نه هدف و غایت. 

رابطۀ انسان‌ها در شبکه‌های اجتماعی نمی‌توانند مبتنی بر ارتباط من - تو شکل بگیرد. مهم‌ترین دلیل برای این امر آن است که من با همۀ وجودم در شبکه‌های اجتماعی در ارتباط با دیگران وجود ندارم. در بحث تکنولوژی و زیست جهان گفتم که زیست جهان مبتنی بر تکنولوژی ساختار افزایشی کاهشی دارد. چیزهایی می‌دهد و اموری را از ما می‌گیرد.  یکی از اموری که در شبکه‌های اجتماعی مشاهده نمی‌شود ارتباط جدی و عمیق و چند سویه است. حضور در شبکه‌های اجتماعی به این امر می‌انجامد که من حس کنم دیگران توانایی درک مرا در این فضا ندارند. چگونه دیگران می‌توانند مرا درک کنند و هم‌چنین من به درک دیگران نایل شوم در حالی که من چهرۀ آن‌ها را و حضورشان را درک نمی‌کنم. این نکته مبتنی بر این پیش‌فرض صورت می‌گیرد که شبکه‌های اجتماعی و کلاً فضاهای آنلاین با شیوه‌های جدید ارتباطی که معرفی می‌کنند معرفت ما از خودمان و دیگران و جهان را از خود متأثر می‌کنند. در ارتباطات مبتنی بر شبکه‌های اجتماعی گونه‌ای از فروکاست صورت می‌گیرد که درک مرا از دیگران به‌جد محدود می‌کند در کنار امکانات زیادی که این شبکه‌ها به وجود می‌آورند چون مدیریت محدودیت‌های مکانی و زمانی و سرعت برقراری ارتباط و بهره‌وری بسیاری که در برقراری ارتباطات دارند.  

ما حتی هنگامی که با همۀ وجودمان با دیگران در ارتباط هستیم بسیار احساس تنهایی می‌کنیم. این‌که دیگران به ما توجه ندارند و ما را درک نمی‌کنند. این تبعات ناخواستۀ در ارتباط‌های حضور در ارتباط های آنلاین به صورت امری ماهوی خود را نشان می‌دهد به این معنا که چه بخواهیم و چه نخواهیم ناگزیریم به ارتباط مبتنی بر انسان‌هایی که همۀ حضورشان در ابن ارتباطات موجود نیستند تن بدهیم.  

 

(5) تنهایی به مثابۀ فقدان دوستی 
در جلسۀ قبل از سه نوع عشق با عناوین عشق احساسی - اروتیک، دوستی و دوستی همۀ انسان‌ها نام بردم. به نظرم شبکه‌های اجتماعی و کلاً فضای آنلاین هر سه نوع عشق را از خود متأثر کرده‌اند. با این همه، اگر بخواهم از دوستی و جایگاه آن در شبکه‌های اجتماعی سخن بگویم به نظرم می‌توان از فقدان شاخص‌های دوستی در شبکه‌های اجتماعی سخن گفت. در بخش قبل توضیح دادم که شبکه‌های اجتماعی تا چه اندازه از بسط روابط جدی عاجز هستند. همۀ آن‌چه در مورد حضور همۀ وجود ما در رابطه، توجه،  غایت پنداشتن افراد و درک متقابل گفتم شرایط دوستی هم به حساب می‌آیند. با این همه دوستی فراتر از این‌ها هم هست. ارسطو دوستی را شر مهم زیست نیکو و مطلوب به شمار می‌آورد و در میان همۀ انواع دوستی دوستی‌ای را برجسته می‌دانست که مبتنی بر فضایل مشترک و تحسین فضایل هم‌دیگر باشد. در دوستی گونه‌ای صمیمیت و توجه و مراقبت متقابل وجود دارد که نظیر آن کم‌تر در جاهای دیگر قابل مشاهده است. کار سختی نیست نشان دادن این نکته که تحقق این شرایط در فضای آنلاین و شبکه‌های اجتماعی کاری به‌غایت دشوار است. به نظرم شبکه‌های اجتماعی به چند دلیل تأثیر منفی در ماهیت دوستی های عمیق و جدی دارند. اول این‌که با به وجود آوردن دوستی‌های سطحی نیاز و عطش ما را برای دوست داشتن کم می‌کنند.

علاوه بر این، وقت ما را برای پرداختن به این جنبه از زندگی‌ما با تلف کردن ارزشمندترین سرمایه آن که وقت و زمان است می‌گیرند. علاوه بر این، بدیلی برای دوستی‌های عمیق معرفی می‌کنند. در گام چهارم، آن‌ها دوستی را از یک عنصر بسیار مهم که همان تجسد و حضور با همۀ وجود باشد خالی می‌کنند. همۀ سخن این است که با وجود شبکه‌های اجتماعی ما دوستی‌ها را کم‌تر جدی می‌گیریم. تصور می‌کنیم ارتباط‌هایی را که لازم داریم از این طریق می‌توانیم فراچنگ بیاوریم. غافل از آن‌که فضای آنلاین نه شرایط صمیمیت را فراهم می‌کنند و نه به ما این اجازه را می‌دهند که از بودن در کنار دوستانی که با ما فضایل مشترکی را تقسیم می‌کنند لذت ببریم. از این منظر، اگر تصور کنیم که ارتباط‌‍های موجود در شبکه‌های اجتماعی بهتر از فقدان ارتباط است باید این نکته مهم را هم بیفزاییم که خیلی از این ارتباط‌های سطحی و غیر عمیق ما را از ارتباط‌های عمیق دوستی محروم می‌کنند و مجالی فراهم نیم‌کنند تا ما بتوانیم صمیمیت دوستی را درک و هضم کنیم.  از این لحاظ ما با حضور در شبکه‌های اجتماعی می‌توانیم از بسط یکی از مهمترین روابط اجتماعی که همان دوستی‌ها باشد محروم می‌شویم. لازم به تذکار این نکته باید باشد که این دوستی‌ها تا چه اندازه از نیازهای عمیق انسانی به صمیمیت و موانست ناشی می‌شوند و تا چه اندازه در سلامت روان ما نقش ایفا می‌کنند. برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بهینه در مورد تعداد دوستان صمیمی دو تا هفت دوست است. فضای آنلاین مساعد بسط دوستی‌هایی عمیق با این شرایط نیست. در جلسۀ بعد البته راه‌حل‌هایی را برای مدیریت این مشکل و مسائل دیگر مربوط به تنهایی آنلاین به بحث خواهم گذاشت. 

 

(6) تنهایی به مثابۀ رابطۀ توده‌ای 
ارتباط با جمع بدون پیوند واقعی با افراد یکی از انواع ارتباطی است که ما می‌توانیم تجربه کنیم. همین الان که من با شما در ارتباط هستم و در حال سخن گفتن هستم این احساس را می‌توانم تجربه کنم. من با خودم یا با دیگری غایب و حاضر در ارتباط نیستم من با شمای جمع یا آن‌ها در ارتباط هستم. گفتم که این نوعی از تنهایی است که گئورگ زیمل از آن به عنوان تنهایی شهروند مدرن یاد می‌کند. زیمل دریافته بود که ما انسان‌ها در شهرهای بزرگ بیش و پیش از آن‌که با تک تک افراد گوشت و پوست و خون دار در ارتباط باشیم با یک توده در ارتباط هستیم. ارتباط با توده در واقع ارتباط نیست. یا به معنای دیگر ارتباط اصیل نیستا. چون نه ما می‌تتوانیم از توده توجهی بگیریم و نه می‌توانیم ارزش‌ها و آرایی را به اشتراک بگذاریم هم‌چنان‌که تبعیت از این توده هم بی‌معنا است چون توده را راه و جایی نمی‌رود. حضور و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی به این معنا از ارتباط یعنی ارتباط با توده پهلو می‌زند. ارتباط با لشکری از تنهایان که بسیاری از آن‌ها حتی نمی‌دانتد در شبکه‌های اجتماعی چه می‌کنند و به دنبال چه هستند نمی‌تواند ارتباطی معنابخش و گرمی بخش باشد. مشارکت در فضای آنلاین که به یک معنا ارتباط با همه است به یک معنا ارتباط با هیچ کس است. ارتباط با هیچ کس هم عین تنهایی است. در درسگفتار شبکه‌های اجتماعی و اخلاق در باب مسایل اخلاقی این نوع ارتباط سخن گفتن. این‌که کاربر نمی‌داند و نمی‌تواند پیش‌بینی در مورد اثرات و نتایج اعمال و گفتار خود داشته باشد. از این لحاظ موقعیت اخلاقی پیچیده‌ای برای ما در این گستره به وجود می‌آید.بر این نکته دست گذاشتم که ما در این گستره باید بیش از پیش از مفهوم احتیاط اخلاقی سخن بگوییم.  این نکته مهمی است اما در سطح سلامت روان هم این ، حضور آنلاین می‌تواند عین ارتباط با همه یا هیچ کس قلمداد شود و بنابراین به گونه‌ای تنهایی دامن زند که ما هنگام سخن گفتن با آن‌ها بدان دچار می‌شویم. مجسم کنید من ویدیويی تهیه کنم و برای آیندگان پیامی ثبت کنم. این موقعیت گونه‌ای از ارتباط است اما نه ارتباطی که بتواند تنهایی ما را زایل کند. تنهایی‌ای ایجاد می‌شود که عین اشاره به فقدان رابطۀ من - تویی است. تنهایی که با رابطۀ توده‌ای شکل می‌گیرد. 

فایل صوتی درسگفتار تنهایی آنلاین - جلسه سوم (1404/07/27)